داستان خروس و سکه

داستان خروس و سکه

فولکلور در زبان فارسی به فرهنگ مردم، فرهنگ عوام و دانش عوام ترجمه شده است و نخستین بار توسط ویلیام جان تامز انگلیسی عنوان شد.

اگر در نظر بگیریم که در دنیای قدیم، جهان قبل از تاریخ و یا نخستین قرن‌ها بعد از شروع دوران تاریخ چه اندازه محیط دید آدمی محدود و تنگ و وسایل ارتباطی چه قدر صعب‌العبور و ناچیز بوده است و چه مشکلاتی در راه سفرهای دور و دراز افراد یا اقوام و قبایل وجود داشته و با تمام این گونه موانع، افسانه، شرق و غرب گیتی را در می‌نوردیده و از قومی به قومی و از نژادی به نژادی منتقل شده دچار شگفتی می‌شویم. سفر افسانه‌ها در دنیای باستان معجزه آساست و این اعجاز را هیچ چیز جز مفتون بودن افراد بشر را به داستان و داستان سرایی نمی‌تواند محقق سازد.
موضوع متن حاضر بررسی یکی از داستان‌های فولکلور منطقه نمین با تاکید بر مؤلفه های جامعه شناسی است و داستان حاضر داستان خروس و سکه می‌باشد.
فولکلور در زبان فارسی به فرهنگ مردم، فرهنگ عوام و دانش عوام ترجمه شده است و نخستین بار توسط ویلیام جان تامز انگلیسی عنوان شد.


کلمه فولکلور از folk به معنای مردم یا عامه و lore به معنای فرهنگ می‌باشد؛ و فولکلوریک به معنای فرهنگ عامیانه به کار برده می‌شده که ادبیات با فرهنگ عامیانه در مقابل ادبیات رسمی است که مخلوق ذهن انسان‌ها بوده و به عبارتی ادبیات شفاهی نیز گفته می‌شود.
شیوه انتقال فولکلور از نسلی به نسل دیگر به صورت شفاهی است موضوع و مقوله های مورد پژوهش فولکلور زیاد است و این اصطلاح ناظر بر مجموع آدابی است که افراد هر اجتماع به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه آن را به کار می‌برند.
داستان «خروس و سکه» که از زبان حیوانات بیان شده و در منطقه نمین و اردبیل و آذری زبان‌ها رایج می‌باشد. در این داستان خروس با پیدا کردن سکه ای در پی پیدا کردن صاحب اصلی سکه می‌باشد که در این راه به مبارزه با زیاده‌خواهی پادشاه برخواسته و با او مبارزه می‌کند و جان خود را در راه رسیدن به هدف خویش از دست می‌دهد.

نقل داستان خروس و سکه
یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. در یک شهری پادشاه ظالمی حکومت می‌کرد مردم از دست او آسوده نبودند. در همین شهر خروسی بود که خیلی زیرک و شجاع بود. خروس روزی در حال گشت و دنبال یافتن دانه بود که یک سکه پیدا می‌کند و به دنبال صاحب اصلی سکه می‌گشت و با صدای بلند فریاد می‌زد که قوقولی قو – قوقولی قو یک سکه پیدا کرده‌ام. در این موقع که پادشاه در خواب بود از خواب بیدار شده و با عصبانیت از سربازهایش سئوال می‌کند که این چه سر و صدایی است که بلند شده و سربازها جواب می‌دهند که این خروس است که می‌گوید یک سکه پیدا کرده‌ام. پادشاه دستور می‌دهد که بروید سکه را از او گرفته و برای من بیاورید. سربازها به دستور پادشاه عمل می‌کنند و سکه را از خروس می‌گیرند و خروس که می‌دانسته صاحب اصلی سکه پادشاه نیست این دفعه با صدای بلند فریاد میزند قوقولی قو قوقولی قو شاه محتاج یک سکه من بود و آن را تکرار می‌کند. شاه که می‌بیند که با این کار خروس آبرویش در خطر است دستور می‌دهد که سکه را به خروس برگردانند و سربازها پیش خروس رفته و سکه را برگردانده و به او دستور می‌دهند که دیگر سر و صدا نکند و خاموش شود.
خروس این دفعه با زیرکی تمام باز هم با صدای بلند فریاد می‌زند که قوقولی قو شاه از من ترسید و سکه را به من پس داد. قوقولی قو شاه از من ترسید. پادشاه با شنیدن صدای رسواگری خروس از دست او کلافه شده و با عصبانیت دستور می‌دهد که سر خروس را از تنش جدا کنند تا برای دیگران عبرتی شود سربازان در پی اجرای دستور پادشاه همه جا را به دنبال خروس می‌دوند و مردم هم جمع شده و ماجرا را نگاه می‌کردند که سربازان به زور خروس را گرفته و می‌خواستند که سرش را ببرند وقتی چاقو را بر گردن خروس می‌گذارند خروس با صدای بلند باز هم آواز می‌خواند که قوقولی قو چه خنجر تیزی قوقولی قو چه خنجر تیزی، بعد خروس را داخل دیگ آب جوش انداخته و می‌خواستند که پرهای او بکنند و برای طبخ آماده کنند که خروس باز هم با صدای بلند فریاد می‌زند قوقولی قو چه حمام گرمی قوقولی قو چه حمام گرمی و بعد از تمیز کردن خروس آن را داخل دیگ بزرگی گذاشتند تا بپزد و در این موقع خروس باز هم با صدای بلند فریاد می‌زند قوقولی قو چه چاه عمیقی بعد از پختن خروس او را در یک مجمع دیس غذا و روی برنج می‌گذارند تا برای شاه ببرند و باز هم خروس با صدای بلند آواز می‌خواند که قوقولی قو چه تپهٔ سفید و بلندی، قوقولی قو چه تپه سفید و بلندی؛ و پادشاه شروع به خوردن خروس می‌کند وقتی که خروس از گلوی پادشاه پایین می‌رود با صدای بلند فریاد میزند قوقولی قو چه تونل تنگ و تاریکی قوقولی قو چه تونل تنگ و تاریکی، وقتی وارد شکم پادشاه می‌شود از آنجا باز هم صدای خروس به گوش می‌رسد که قوقولی قو چه شکم کثیفی، در این موقع که پادشاه غذا زیاد خورده بود و نمی‌توانست از جای خود تکان بخورد دل درد می‌گیرد و به خود می‌پیچد که باز هم صدای خروس را می‌شنود که با صدای بلند می‌گوید قوقولی قو شکم پادشاه پاره شد و من هم از دست آزار و اذیت پادشاه خلاص شدم.

تجزیه و تحلیل داستان خروس و سکه
بسیاری از قصه‌ها که از گذشتگان نقل شده قصه پندآموز و اخلاقی، اجتماعی می‌باشد که ریشه در تاریخ و آداب و رسوم آنان دارد و از زبان انسان‌ها یا حیوانات بیان می‌شود و قصه  خروس و سکه به نظر یک قصه سیاسی اجتماعی است که ریشه در تاریخ مردم منطقه دارد که از زبان مردم این منطقه ریشه به ریشه و از نسلی به نسل دیگر نقل شده و هنوز هم مادران و مادربزرگ‌ها این قصه را برای کودکان خود نقل می‌کنند در این قصه خروس به عنوان کسی که نماد بیدارگری است و بیدار کننده انسان‌ها از خواب غفلت می‌باشد بیان شده و سکه به عنوان یک ثروت ملی یا درآمد ملی است که خروس با اطلاع از آن می‌خواهد آن را به صاحبان اصلی آن که ملت آن سرزمین است برساند و با داد و فریاد می‌خواهد که آن را به گوش مردم برساند. زمانی که پادشاه از این ثروت با خبر می‌شود می‌خواهد آن را خود تصاحب کند و مردم را از آن محروم سازد ولی خروس در مقابل این عمل پادشاه خاموش نمی‌ایستد و دوباره شروع به داد و بیداد کردن می‌کند و افشاگری می‌کند که شاه برای اداره امور مملکت محتاج ثروت ناچیز مردم است و حق مردم را می‌خورد. وقتی پادشاه این داد و بیداد او را می‌شنود برای آن که او را خاموش کند و برای ظاهرسازی آن را به مردم باز پس می‌دهد. ولی خروس که از این عمل پادشاه آگاه بود باز هم ساکت نمی‌نشیند و ادعا می‌کند شاه در برابر مقاومت آن‌ها توان ایستادگی ندارد و از مردم می‌ترسد و با این کار می‌خواهد که ضعف و ناتوانی پادشاه را به گوش مردم برساند که اگر مردم با هم باشند و در برابر ظلم و ستم پادشاه مقاومت کنند پادشاه نمی‌تواند کاری انجام دهد و پادشاه وقتی که خود را عاجز و در مقابل او ناتوان می‌بیند دستور می‌دهد که سر خروس (بیدارگر) را از تن اش جدا کنند تا برای دیگران عبرتی شود و نتوانند در مقابل آن‌ها ایستادگی کنند و او را از سر راهش بردارند و با این کار نه تنها نمی‌توانند او را از سر راه بردارند بلکه خروس بیدارگر با مقاومت در مقابل شکنجه، آن‌ها را با جان و دل قبول می‌کند و از شکنجه های پادشاه نه تنها نمی‌هراسد بلکه از وسایل شکنجه مانند چاقو – آب جوش و دیگ غذا به عنوان وسیله آرامش و راحتی بیان می‌کند و همگی آن‌ها را با صبر و بردباری تحمل می‌نماید و از ظلم و تاریکی و تونل که پادشاه برای مردم در نظر گرفته بود داد سخن به میان می‌آورد و از آن جا به عزت و سربلندی که از آن به تپه سفید و بلند تشبیه کرده می‌رسد و با داد و بیداد خود را از ظلم و ستم پادشاه بوده برداشته و جان خود را در این راه قربانی می‌کند تا بدین وسیله پایه های حکومت پادشاهان ظالم را سست کرده و راه را برای سرنگونی حکومت پادشاهان فراهم آورد.

قصه خروس و سکه در میان عامه مردم منطقه نمین و اردبیل به طور مرتب بیان می‌شود و شاید خاستگاه آن منطقه نمین و یا دیگر مناطق ایران باشد. همان‌طور که می‌دانیم قصه‌ها مرزهای اجتماعی و جغرافیایی را در نوردیده و در تمام مناطق کشور و حتی جهان بیان می‌شوند و با بررسی و تحقیقی که انجام شده دریافته‌ایم که همانند این قصه در سرزمین هند نیز وجود داشته و در آنجا به جای خروس از سنجاب در داستان استفاده شده و سنجاب قهرمان داستان در برابر پادشاه نقش بیدارگر را داشته و پادشاه را رسوا می‌کند و اما این قصه نیز مانند دیگر قصه‌ها نکات تکراری زیادی دارد و مانند بیشتر قصه‌ها از ظلم و ستم پادشاه و همچنین از سکوت مردم در برابر ظالم سخن به میان آمده است. در قصه خودمان نیز، سکوت مردم و عدم حمایت از خروس به عنوان بیدارگر مشهود می‌باشد وقتی که خروس را می‌گیرند هیچ‌کس به یاری‌اش نمی‌رود و در مقابل ظلم پادشاه ساکت می‌مانند. در این قصه مانند بیشتر قصه‌ها به جوانمردی و قهرمان سازی اهمیت می‌دهند و همیشه یک نفر به عنوان قهرمان در قصه‌ها پیدا می‌شود که در مقابل ظلم و ستم مقاومت کرده و از حق مردم دفاع می‌کند. هدف آموزشی این قصه می‌تواند دفاع از حق و حقیقت در برابر ظلم و جور باشد چنانچه در این قصه خروس با دفاع از حق و برای یافتن صاحب اصلی سکه جان خود را از دست می‌دهد. مادران با بیان این گونه قصه‌ها می‌خواهند که از همان کودکی راه و رسم زندگی را به فرزندان خود بیاموزند. قصه خروس و سکه را به این دلیل که از زبان حیوانات بوده و سرگرم کننده و کودکانه است انتخاب شده مادران در این منطقه قصه خروس را از همان اوایل کودکی که هنوز لب به سخن نگشوده‌اند برای بچه های خود بیان می‌کنند و بسیاری از بچه های این منطقه از همان اوان کودکی با این قصه آشنا می‌شوند و شب‌ها با این قصه به خواب می‌روند و با قوقولوی خروس بیدار می‌شوند و شاید یکی از دلایل انتخاب این قصه از میان صدها قصه آذری که هر یک از این قصه‌ها خود نکته های پندآموز و اخلاقی فراوانی دارد و مثلاً از میان قصه های فاطمه خاله – قصه برادر دانا و نادان – قصه سه خواهر و قصه زور دارم و زور دارم (گوجدیم آی گوجدیم) و…که همگی آموزنده و سخن برای گفتن دارند به این دلیل است که قصه در تاریخ و تمدن این منطقه و سخن از فرهنگ این مردم دارد که در این منطقه به خاطر ظلم و ستمی که به وسیله حاکمان این منطقه بر مردم این منطقه می‌شده نمی‌توانستند سخن خود را به راحتی بیان کنند و خفقان حاکم مانع از بیان ظلم و ستم پادشاهان می‌شد و برای همین همیشه جوانمرد و شخصی در قصه پیدا می‌شده که از حق و حقیقت دفاع می‌کرده و در نهایت این ظلم و ستم است که به وسیله پافشاری و دفاع از حق از بین رفتنی و نابود شدنی است و همان‌طور که در قرآن آمده است : زمین را افراد صالح به ارث خواهند برد.

سید احمد موسوی ننه کران – کارشناس (شهرداری نمین)
رباب بخشی- کارشناس علوم اجتماعی (پژوهشگری)

print

Post Author: فرهنگ نمین

1 thought on “داستان خروس و سکه

    میر داماد

    (۲۵ آبان, ۱۳۹۲ - ۱۲:۰۹ ب.ظ)

    داستان در همه زمانها کارکرد خودش را بسته به شرایط موجود حفظ کرده ودر قدیم که رسانه ای وجود نداشته مردم باورها و مکنونات ذهنی و قلبی خود را از طریق داستان منتشر می کرده اند . داستان خروس و سکه از این نوع داستانها می باشد که با رمز گشایی از آن بیشتر به دل می نشیند. کم نیستند اینگونه داستانها که نیاز به احیا شدن دارند تا در زندگی ماشینی امروزی کمی هم به فکر ریشه هایمان باشیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *